محرم ماه خون

سلام از بچگی هر موقع ماه محرم ميشد نميدونم یه احساس خاصی داشتم مثل بهار يه بوی عجيبی به مشامم ميخورد .نميدونم چرا؟ اما اينکه ميگم بدون اغراق ميگم چون نه شما منو ميشناسين نه منو ديدين که بخوام برا شماها جانماز آب بکشم.اما اين شعر که ميگه / من اين عشق حسين با شير از مادر گرفتم رو بهش اعتقاد عجيبی دارم چون عشق حسين (زبانی )نيست (جانیست)برا همين خيليا رو که ديديم يا شنيديم برا ديدن کربلای آقاشون دست هم دادن ،جون هم دادن. اين يه حرف الکی نيستش يه فلسفس فلسفه ای که بزرگترين فيلسوفها هم هر چقدر عرضه و مهارت هم داشتن فقط پاهاشونو تو اين دريا خيس کردن.فقط بعضی موقع ها که تو اين محرم خيل عظيم عزادارها رو ميديدم شعر مرحوم محتشم به يادم مي افتاد که /باز اين چه شورش است که در خلق عالم است.undefined   
نویسنده : نادر بكايي ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها :